غلامعلى صفايى

341

ترجمه و شرح مغني الأديب ( فارسى )

« المخترق » با « الخفق » تناسب دارد و اضافه نون به آن « المخترقن » اين سازش را مىشكند . و يسمّي الأخفش : بايد دانست كه چون تنوين ساكن است و حرف قبل از تنوين غالى نيز ساكن مىباشد ، براى رفع التقاى ساكنين به آن حرف ، حركت داده مىشود مثلا در شعر قبل به قاف « المخترقن » فتحه و به دال « قد » كسره داده مىشود ، اخفش نام اين حركت را « غلو » گذاشته است . و فائدته : فايده تنوين غالى اين است كه شاعر با تنوين غالى بيان مىكند كه در اينجا بايد وقف صورت گيرد و نبايد كلام قبل ، وصل به الفاظ بعد گردد . و جمله ابن يعيش : ابن يعيش از علماى سوريه اين تنوين را از نوع تنوين ترنم مىداند و آن را قسمى جداگانه در مقابل تنوين ترنم حساب نمىكند و معتقد است كه ترنم و تغنّى و موسيقى شعر با همين نون حاصل مىشود زيرا اين نون تنوين ، خود حرف أغنّ است يعنى حرفى كه داراى غنّه يعنى حرفى كه از خيشوم بينى خارج مىشود ، مىباشد و خيشوم بينى ، درون بينى مىگويند و در اين مكان ، اصوات غنه تحقق پيدا مىكند . سپس ابن يعيش گفته است : خواننده را مغنّى گويند زيرا او در آواز خود از اصوات غنه استفاده مىكند . بايد دانست كه اصل « مغنّى » در نزد ابن يعيش « مغنّن » بوده است كه به دليل توالى سه نون در كنار هم و ثقالت آن ، نون آخر به جهت تخفيف تبديل به ياء شده و به « مغنّي » تغيير پيدا كرده است بنابراين اصل آن « غنّ » است و ياء حرف زائد مىباشد . لكن ديگران « مغنّى » را اسم فاعل باب تفعيل از ماده « غنى » مىدانند . و أنكر الزجاج : زجاج و سيرافى وجود اين تنوين را در زبان عرب به طور قطع انكار كرده و گفته‌اند : اين تنوين وزن شعر را مىشكند و قافيه را به هم مىزند در حالى كه شاعر در پى ايجاد قافيه براى شعر خود است سپس اين دو گفته‌اند ، شايد علتى كه باعث اين شده است كه بعضى از نحويون توهم كنند كه تنوين غالى در قوافى مقيد وجود دارد اين باشد كه شاعر در آخر هربيتى كلمهء « إن » زايده اضافه مىكند و چون همزه آن را يواش بيان مىكند ، سامع توهم مىكند كه تنها نون به آخر